الشيخ المفيد ( مترجم : موسوى مجاب )
30
الإرشاد ( فارسى )
وارد آورد و از مسجد بيرون رفت ، او را دستگير نمودند و نزد امير مؤمنان عليه السّلام آوردند ، آن حضرت فرمود : به خدا سوگند كه من در حقّ تو كردم آنچه را كردم در حالى كه مىدانستم تو قاتل من هستى ، ولى آن كارها را مىكردم تا از خداوند بر تو پشتيبانى جويم . فصلى ديگر خبرهايى كه امير مؤمنان عليه السّلام به اهل و يارانش در بارهء شهادت خود پيش از وقوع آن مىداد * ابوزيد احول ، از اجلح ، از بزرگان كنده ، گفت : بيش از بيست مرتبه از آنان شنيدم كه مىگويند : شنيديم كه على عليه السّلام بر منبر مىگويد : چه چيز باز مىدارد شقاوتمندترين مردم را كه اين را از خون بالاى آن رنگين سازد ؟ ، و دست خود را بر محاسن خويش مىگذاشت . * و على بن حزّور ، از اصبغ بن نباته روايت كرد كه : امير مؤمنان عليه السّلام در ماهى كه در آن به شهادت رسيد خطاب به ما فرمود : ماه رمضان به سوى شما مىآيد كه آن بهترين ماهها است و آغاز سال است و چرخ آسياى سلطنت الهى در آن به گردش درمىآيد ، شما امسال در صفى واحد به حج خواهيد شتافت و نشانهء آن اين است كه من در ميان شما نخواهم بود . اصبغ گفت : او ذكر مصيبت خود مىفرمود در حالى كه ما آگاه نبوديم . * فضل بن دكين ، از حيان بن عباس ، از عثمان بن مغيره روايت كرد كه : هنگام فرا رسيدن ماه رمضان ، امير مؤمنان عليه السّلام يك شب نزد حسن و شبى نزد حسين و شبى ديگر نزد عبد اللّه بن جعفر شام مىخورد و بيش از سه لقمه ميل نمىكرد ؛ در شبى از آن شبها پيرامون اين موضوع از او سؤال شد ، او فرمود : هنگام فرارسيدن حكم خداوند مىخواهم گرسنه باشم كه يك يا دو شب ديگر بيش نمانده است . و در پايان شب ، امير مؤمنان عليه السّلام ضربت خورد . * و اسماعيل بن زياد روايت كرد كه : ام موسى - خدمتكار امير مؤمنان عليه السّلام در حالى كه فاطمه دختر او را در بغل داشت - به من گفت : شنيدم كه على عليه السّلام به دختر خود ام كلثوم